در «جزیره درختان گمشده» الیف شافاک، همه چیز از یک آشنایی ساده شروع می شود: کوستاس، پسر مسیحی و دفنه، دختر مسلمان، در یک میکده قدیمی در قبرس همدیگر را پیدا می کنند. وسط همان میکده یک درخت انجیر از شکاف سقف بیرون زده و کم کم تبدیل می شود به شاهد خاموش دیدارهای پنهانی و عاشقانه شان. اما وقتی جنگ و درگیری های قبرس بالا می گیرد و شهر زیر آوار و ترس می رود، زندگی این دو نفر از هم می پاشد و ردشان گم می شود، در حالی که آن درخت هنوز همان جا مانده و همه چیز را به خاطر دارد.
سال ها بعد، کوستاس دوباره به جزیره برمی گردد تا دنبال چیزی بگردد که زمان و جنگ از او گرفته اند. جذابیت کتاب این است که داستان فقط از یک زاویه گفته نمی شود: گاهی خود درخت انجیر روایت می کند، گاهی ماجرا را در لندنِ سال های نزدیک به امروز می بینیم و گاهی به قبرس ۱۹۷۴ برمی گردیم. این رفت و برگشت ها طوری نرم و به هم چسبیده اند که خواننده را آرام جلو می برند. نتیجه اش یک رمان شاعرانه و تاثیرگذار درباره عشق، جدایی، زخم های تاریخ و پیوند آدم ها با طبیعت است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.