کتاب «وردست» اثر سیلویا واتانابه حال و هوایی بین مجموعه داستان کوتاه و رمان دارد؛ هر داستان می تواند جدا خوانده شود، اما همه شان مثل تکه های یک پازل کنار هم قرار می گیرند و زندگی مردم یک روستای ساحلی در جزیره مائویی هاوایی را کامل می کنند. اینجا از آن هاوایی کارت پستالی و توریستی خبری نیست؛ خبری از هتل های لوکس و ساحل های پر زرق و برق هم نیست. داستان ها بیشتر سراغ آدم های معمولی می روند؛ خانواده ها، خاطره ها، سختی های اقتصادی و رسم و رسوم محلی که هنوز توی زندگی روزمره نفس می کشند.
یکی از خط های اصلی کتاب درباره یک زن سالخورده است که کارش رسیدگی به آیین های مربوط به مرگ و آماده کردن مرده ها برای مراسم تدفین است و تلاش می کند این دانش قدیمی را به یک شاگرد جوان منتقل کند. اما قصه فقط درباره مرگ نیست؛ بیشتر درباره حفظ میراث فرهنگی، رابطه نسل ها و این است که چطور سنت ها آرام آرام زیر فشار تغییرات و مدرن شدن کم رنگ می شوند. شخصیت ها هم از ورقینو های مختلف بومی هاوایی، ژاپنی، چینی و آمریکایی می آیند و همین چند فرهنگی بودن، روایت را واقعی تر و دلنشین تر می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.