فرانی استون از آن آدم هایی است که خوب بلد است دوست بدارد، اما ماندن برایش سخت است. او تقریبا همه چیز را پشت سر می گذارد و فقط با وسایل تحقیقاتی اش راهی گرینلند می شود؛ چون یک هدف عجیب و مهم دارد: رد آخرین درناهای قطبی دنیا را بگیرد و مهاجرت آخرشان را تا قطب جنوب دنبال کند. برای همین هم خودش را به یک قایق ماهیگیری می رساند و همراه خدمه، دل به دریا می زند و کم کم از ساحل و امنیت دورتر می شود.
اما این سفر فقط یک تحقیق ساده نیست؛ هر چه جلوتر می روند اتفاق های غیرمنتظره و پرهیجان بیشتری سر راهشان سبز می شود و رازهایی از گذشته فرانی هم آرام آرام خودش را نشان می دهد. شارلوت مک کاناگی طوری داستان را می چیند که تعلیقش تا صفحه آخر ولت نمی کند و در کنارش، تصویری تاثیرگذار از طبیعتی که دارد ناپدید می شود و امیدی که با وجود همه سختی ها هنوز می شود به آن چنگ زد، جلوی چشم می گذارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.