کتاب «فریاد بر سر باران» اثر لیندا موللی هانت داستان دلسی را تعریف می کند؛ دختری که از نوزادی توسط مادرش رها شده و حالا با مادربزرگ مهربانش زندگی می کند. دلسی عاشق دنبال کردن وضعیت آب و هوا و طوفان هاست، اما این روزها انگار طوفان اصلی در زندگی خودش جریان دارد. با این حال، دلسی با همان روحیه گرم و امیدوارش سعی می کند از پس روزهای سخت بر بیاید و ته دلش یک آرزو دارد: داشتن یک خانواده واقعی و امن که کنار هم بمانند.
کم کم تغییرهایی در زندگی دلسی رخ می دهد و او می فهمد قرار نیست همه چیز را تنهایی تحمل کند. همسایه ها و آدم های اطرافش حمایتش می کنند و رونان، دوست تازه اش، هم وارد ماجرا می شود؛ پسری شجاع و مهربان که خودش هم زخم های روحی دارد. دلسی و رونان در گشت و گذارهایشان در کیپ کد، یاد می گیرند چطور با غم و خشم کنار بیایند، چطور دوباره به آدم ها اعتماد کنند و بفهمند دوستی می تواند مثل یک پناهگاه، از آدم وسط هر طوفانی محافظت کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.