کتاب «خاطرات یک کتابفروش» نوشته شان بایتل، یک جور روایت روزمره و بامزه از زندگی پشت پیشخوان یک کتابفروشی است؛ از مشتری هایی که سر قیمت چانه می زنند تا سفارش های آنلاین عجیب و غریبی که معلوم نیست دقیقا دنبال چه کتابی هستند. بایتل با یادداشت های کوتاه و سرراست، آدم های مختلفی را که به کتابفروشی اش رفت و آمد می کنند جلوی چشممان می آورد و کاری می کند حس کنی خودت آنجایی و داری این صحنه ها را می بینی.
وسط این اتفاق های ریز و درشت، داستان های شخصی تر هم هست؛ مثل بالا و پایین های زندگی خودش و سختی های اداره کردن یک فروشگاه کتاب در دورانی که خیلی ها خریدشان را اینترنتی انجام می دهند. درگیری با مشکلات فنی، سود کم، و نگرانی درباره آینده کسب و کار، بخش ثابت روزهای اوست و همین ها این کتاب را به یک خاطره خواندنی و واقعی از دنیای کتابفروشی تبدیل کرده است.
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.
من یک هفته ای خواندم، شروعش عالی بود ولی وسطش کمی تکراری شد. با این حال ایده معرفی کتاب ها و حال و هوای کتاب فروشی ارزش خواندن دارد.
به نظرم برای کسی که زیاد کتاب می خرد، مثل یک گفتگوی خودمانی با یک کتاب فروشه. اما اگر دنبال داستان خیلی پر پیچ و خم هستید شاید معمولی به نظر برسد.
خیلی دوستش داشتم، هم بامزه بود هم دلنشین.
دو هفته توی مترو می خوندم و سبک و خوش خوان بود. فقط کاش آخر هر فصل لیست کتاب های اشاره شده را یک جا می آورد.
من برای باشگاه کتابخوانی گرفتیم و بحث های خوبی راه انداخت، مخصوصا درباره سلیقه خواننده ها. نقطه قوتش همون حس واقعی کار در کتاب فروشی و معرفی های کوتاه و کاربردیه.
یک ماهه آرام آرام می خونم و بیشتر از همه نگاه نویسنده به خریدن و خواندن کتاب برام جالب بود. حرفه ای نبودن نویسندگی گاهی توی جمله بندی ها معلومه ولی اذیت کننده نیست.
برای کتاب دوست ها واقعا جذابه و پر از پیشنهادهای زیرپوستیه. روان و گرم.
من دو هفته است هر شب قبل خواب چند صفحه می خوانم، روایت از نگاه کتاب فروش خیلی صمیمی و دوست داشتنی است. معرفی کتاب ها توی متن هم کمک کرد لیست خرید بعدی ام را بچینم.