کتاب «خواب عموجان» از فئودور داستایفسکی یک داستان طناز و در عین حال تلخ درباره طمع، آبرو و بازی های پشت پرده در یک شهر کوچک روسی است. با ورود یک شاهزاده پیر و بیمار به نام «ک» به شهر مورداسوف، زندگی خیلی ها زیر و رو می شود، مخصوصا ماریا آلکساندراونا که خیال می کند این سفر بهترین فرصت عمرش است. او می خواهد دختر جوان و زیبایش «زینا» را به ازدواج این پیرمرد که همه به او عموجان می گویند دربیاورد تا بعد از مرگش به پول و موقعیت برسد.
مشکل اینجاست که زینا دلش پیش یک معلم فقیر است، اما مادرش اصلا زیر بار این عشق ساده نمی رود و مدام نقشه می چیند تا ازدواج با عموجان سر بگیرد. از آن طرف، خود شاهزاده کم کم بو می برد که ماجرا فقط علاقه و ازدواج نیست و پای دسیسه و سودجویی وسط است. داستایفسکی در این کتاب با نیش و کنایه نشان می دهد آدم ها چطور برای پول و پرستیژ، احساسات بقیه را قربانی می کنند و آخرش هم همیشه همه چیز آن طور که فکر می کنند پیش نمی رود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.