گرگ هفلی این دفعه حسابی تو دردسر افتاده؛ چون رفیق صمیمی اش، رولی جفرسن، یهو ازش فاصله گرفته و با یکی دیگه می گردد. گرگ که نمی خواهد این دوستی از دست برود، شروع می کند دنبال راه های عجیب و غریب گشتن تا اوضاع را مثل قبل کند.
از اونجایی که گرگ همیشه دنبال میانبر است، این بار هم سراغ شانس و اقبال می رود و به توپ های جادویی اش دل می بندد. اما آیا این شانسی که گرگ دنبالش می دود واقعا کار می کند، یا باز هم بدشانسی های خفن سر راهش سبز می شوند و همه چیز را بدتر می کنند؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.