نزدیک گله گوسفندها یک گلوله به زمین می خورد و همان یک لحظه کافی است تا همه چیز به هم بریزد. گوسفندها از ترس به هر طرف می دوند و گله از هم می پاشد؛ هر کدام در مسیری جدا می افتند و سکوت دشت جایش را به آشوب و نگرانی می دهد.
از همین اتفاق ساده، قصه شکل می گیرد و خواننده را وارد فضایی پرتنش و پرتعلیق می کند؛ جایی که ترس، تصمیم های ناگهانی و پیامدهایش کم کم خودش را نشان می دهد. کتاب «هفت روز آخر» اثر محمدرضا بایرامی از انتشارات نیستان، داستانی است که با یک حادثه شروع می شود و قدم به قدم شما را جلو می کشد تا ببینید در آن چند روز چه بر سر آدم ها و زندگی شان می آید.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.