در رمان «عقاب» از اسماعیل کاداره، با مکس همراه می شویم؛ آدمی که بی هیچ دلیل روشنی، یک دفعه خودش را در جایی عجیب و غریب بیرون از زمان و مکان پیدا می کند. اینجا دنیایی تیره و بسته است که یک حکومت مرموز و زورگو آن را برای آدم های «سقوط کرده» ساخته؛ جایی که امید کم است و حتی فکر فرار هم بیشتر شبیه خیال پردازی به نظر می آید. بدتر از همه این است که شخصیت ها مدام یک حس گناه گنگ و سنگین را با خودشان می کشند، انگار محکوم شده اند بدون این که دقیق بدانند چرا.
مکس برای این که دوباره به دنیای بالا و آدم های آن طرف برسد، سراغ یک روایت اسطوره ای می رود: پرواز با عقاب. اما این سفر قهرمانانه رایگان نیست؛ عقاب در ازای بالا بردن او، هر از گاهی سهمش را از تن راکب می خواهد. «عقاب» هم قصه ای پرکشش و نمادین است و هم تصویری تلخ از قدرت، ترس و بهایی که آدم برای رهایی می پردازد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.