داستان از جایی شروع می شود که یک دندان پزشک به اسم اشتراتیون از یک خرکچی به نام آنتراکس، یک خر کرایه می کند تا از آبدارا راهی گرانیه شود. وسط راه، گرما و خستگی می زند به سرش و می خواهد چند دقیقه زیر سایه خر نفس تازه کند.
اما خرکچی یهو بحث را پیچیده می کند و می گوید کرایه فقط برای خود خر بوده، نه سایه اش! همین حرف ساده تبدیل می شود به یک دعوای درست و حسابی و چون دندان پزشک زیر بار پول اضافه نمی رود، هر دو برمی گردند آبدارا تا بروند پیش قاضی فیلیپیدس و شکایت را رسمی کنند. یک ماجرای بامزه و تیز که از یک سوء تفاهم کوچک، کلی حرف و کنایه درباره آدم ها و جامعه در می آورد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.