رمان «در پناه هیچ» از اولیویه آدام، قصه زنی به اسم ماری است که از بیرون زندگی معمولی و مرتبی دارد؛ همسر، بچه ها، خانه و کار. اما ته دلش انگار چیزی کم است و با روزمرگی ها کنار نمی آید. نویسنده خیلی آرام و بی سر و صدا نشان می دهد این خستگی و گم شدگی چطور کم کم روی فکر و رفتار ماری می نشیند، تا جایی که خودش هم می فهمد دیگر مثل قبل نمی تواند ادامه بدهد.
ماجرا وقتی جدی تر می شود که ماری در شمال فرانسه با پناهجوها و مهاجرهایی روبه رو می شود که سرگردان و بی پناه مانده اند. این برخورد فقط یک اتفاق اجتماعی نیست؛ ماری را وارد دنیایی می کند که هم حس همدلی اش را بیدار می کند و هم زندگی شخصی اش را به هم می ریزد. کتاب مدام این سوال را جلوی خواننده می گذارد که کمک کردن ماری واقعا نجات دیگران است یا راهی برای فرار از پوچی خودش؟ «در پناه هیچ» هم درباره بحران مهاجرت است و هم درباره تنهایی و بی پناهی آدمی که حتی وسط یک زندگی به ظاهر امن، احساس تکیه گاه ندارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.