می گویند توراک، ایزد پلید، زمانی چشمش دنبال «گوی آلدور» بود و در یک نبرد بزرگ شکست خورد؛ اما پیشگویی ها می گویند این پایان کار نیست و روزی دوباره بیدار می شود تا جهان را زیر سلطه اش ببرد. حالا یکی از کاهنان توراک گوی را دزدیده و خطر خیلی نزدیک تر از چیزی است که فکرش را می کنید.
بلگاراتِ جادوگر و دخترش پولگارا راه می افتند تا قبل از دیر شدن گوی را پس بگیرند. همراهشان گاریون است؛ پسری که تا همین چند وقت پیش یک نوجوان ساده و بی دردسر در مزرعه بود و اصلا دلش نمی خواست پای جادو وسط بیاید. اما هرچه از خانه دورتر می شود، نشانه های عجیبی در وجودش بیدار می شود و کم کم می فهمد این سفر فقط یک تعقیب و گریز معمولی نیست و خودش هم در مرکز ماجرا قرار دارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.