می گویند قدیم ها آسمان به جای یک خورشید، 10 تا خورشید داشته. این خورشیدها آن قدر داغ و سوزان بودند که زمین را مثل تنور کرده بودند؛ مزرعه ها می سوخت، دود همه جا را می گرفت و حتی آب دریا هم کم کم خشک می شد. مردم درمانده شده بودند و زندگی شان سخت و سخت تر می شد.
در همین اوضاع، تیرانداز قابلی به اسم «هویی» که کونگ فو هم بلد بود تصمیم می گیرد کاری کند تا مردم از این گرمای وحشتناک نجات پیدا کنند. او دل به خطر می زند و راهی می شود تا جلوی خورشیدهای سوزان را بگیرد؛ ماجرایی که کم کم پای سفر، انتخاب های بزرگ و یک افسانه فراموش نشدنی را وسط می کشد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.