با آمدن بهار و بهتر شدن هوا، موش کور مهربان قصه از بس خانه زیرزمینی اش را تمیز کرده خسته می شود و دلش می خواهد یک دل سیر بیرون را ببیند. همین می شود که می زند به دل طبیعت و سر از رودخانه ای در می آورد که تا حالا ندیده بود. کنار آب با موش آبی آشنا می شود؛ موشی که انگار زندگی اش با قایق و رودخانه گره خورده. کم کم با هم راه می افتند، روی آب می گردند و یک رفاقت گرم و دوست داشتنی بینشان شکل می گیرد.
کتاب باد در بیدزار اثر کنت گرهم از آن داستان هایی است که فقط برای بچه ها نیست و بزرگ ترها هم باهاش حال می کنند. با این که قصه برای سال ها پیش نوشته شده، شخصیت هایش خیلی زنده و امروزی اند: آقای وزغ که عاشق سرعت و دردسر است، گورکن با مرام، موش آبی احساساتی و همان موش کور کنجکاو. این داستان هم خنده دارد، هم هیجان، و وسط همه ماجراها درباره شجاعت، مهربانی و مهم تر از همه دوستی حرف می زند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.