کتاب «و چشم هایش کهربایی بود» اثر مهری بهرامی (انتشارات هیلا) یک رمان متفاوت و خوش ساخت است که با زبانی خلاقانه سراغ درگیری همیشگی آدم ها با «بودن و نبودن» می رود. جذابیت داستان این است که فقط یک راوی ندارد؛ هر بار از زاویه نگاه چیزهایی روایت می شود که شاید در نگاه اول بی جان به نظر برسند: تسبیحی که بین انگشت های هاشم می چرخد، چادر مشکی زهره، موزاییک های حیاط یا حتی یک انگشتر. همین راوی های غیر معمول، ترس ها، آرزوها، دلشوره ها و شکست های شخصیت های قصه را ملموس تر و واقعی تر می کنند.
تکه هایی از روایت آن قدر تصویری و زنده است که حس می کنید همراه داستان می چرخید و زمان جابه جا می شود؛ زنی با چشم های عسلی کنار درختی قد کشیده می ایستد، ورقینو ها در هوا می مانند و یک زخم عمیق روی تنه درخت مثل یک خاطره قدیمی دهان باز می کند. نویسنده با همین تصاویر و حس ها، شما را آرام آرام می برد به دل یک جهان تکان دهنده؛ جایی که هر شیء یک قصه دارد و هر قصه، یک لایه تازه از زندگی آدم ها را رو می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.