اگر فکر می کنی برای شیشه پاک کردن فقط یک سطل و نردبان لازم است، این داستان نظرت را عوض می کند. توی کتاب «زرافه و پلی و من» از رولد دال، یک زرافه قد بلند، یک پلیکان بامزه و یک میمون زرنگ با هم یک شرکت شیشه پاک کنی راه انداخته اند؛ شرکتی که روش کارش مثل خودش عجیب و خنده دار است. بیلی هم که اتفاقی سر راهشان قرار می گیرد، کم کم رفیقشان می شود و وارد تیم می شود تا در این کارهای متفاوت کمکشان کند.
همه چیز خوب پیش می رود تا این که یک مشتری حسابی پولدار سر و کله اش پیدا می شود: دوک همپشایر، یکی از ثروتمندترین آدم های انگلستان، از آن ها می خواهد پنجره های قصر بزرگش را برق بیندازند. از همین جا ماجرا شکل تازه ای می گیرد و بیلی با یک عالمه اتفاق هیجان انگیز و بامزه روبه رو می شود؛ داستانی پر از شیطنت، دوستی و لحظه هایی که هم سرگرم کننده است و هم خیال پردازی را روشن می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.