مامان به هاپو می گوید وقت خوابه و باید زودتر بره توی تختش، اما هاپو اصلا دلش نمی خواد بخوابه. هی بهانه می آورد، یک لحظه می خواد با اسباب بازی هاش بازی کنه و لحظه بعد خیال پردازی می کنه که دزد دریاییه و کلی ماجرا در پیش داره.
ولی بالاخره یک چیزی باعث می شه بازیگوشی هاش کم کم تموم بشه و پلک هاش سنگین بشه. این کتاب با حال و هوای بامزه و کودکانه اش، ماجرای خوابیدن هاپو رو طوری تعریف می کنه که هم بچه ها دوستش دارن و هم برای قصه قبل از خواب عالیه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.