کیتی حسابی ناراحت و عصبانی است، چون چند تا از بزرگ ترها بهش قول داده بودند همه چیز راحت و بی دردسر پیش می رود، اما آخرش انگار هیچ کدام طبق گفته شان نشد. از این که می بیند بعضی وقت ها قول ها همین طوری داده می شوند و بعدش فراموش می شوند، کلافه است و مدام با خودش فکر می کند چرا وقتی قرار نیست کاری انجام شود، اصلا قولش را می دهند؟
این کتاب با یک داستان ساده و بامزه، حس و حال بچه ها را وقتی بدقولی می بینند خیلی خوب نشان می دهد و کمک می کند درباره قول دادن و پای قول ماندن حرف بزنند. کیتی کم کم می فهمد شاید همیشه هم بدقولی از روی بی اهمیتی نباشد و گاهی آدم بزرگ ها واقعا می خواهند کاری کنند، ولی شرایطش جور نمی شود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.