یک روز توی باغ وحشی که فیونا و بقیه حیوان ها زندگی می کنند، یهو بارون شروع می شود. فیونا با چند تا از دوست هایش سریع می روند زیر یک چتر تا خیس نشوند و منتظر می مانند بارون کمتر شود.
همین جمع شدن ساده زیر چتر کم کم تبدیل می شود به یک دورهمی بامزه و صمیمی؛ کلی حرف و خنده و رفاقت. فیونا هم توی همان روز می فهمد باران فقط خیس کردن نیست، قشنگی های خودش را دارد؛ از بوی درخت ها و گل ها گرفته تا حس خوب تماشای قطره های باران.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.