وقتی یک مرد جوان بی خانمان جلوی خانه استیو و برندا هانسن پیدا می شود و برندا به او اجازه می دهد شب را روی ایوانشان سر کند، حرف و حدیث ها توی آرایشگاه پتسی بالا می گیرد. از بیرون بهار در راه است، اما توی زندگی مشترک هانسن ها انگار هنوز زمستان است؛ استیو دیر به خانه می آید و وقتش را با مشتری ها می گذراند، و برندا هم بعد از رفتن بچه ها به دانشگاه و دوری همیشگی همسرش، کم کم از آن انرژی و سرحالی سابق فاصله گرفته است.
همزمان پتسی و بقیه دوستان برندا دور هم جمع می شوند تا جلوی باز شدن یک ویدئو فروشی با فیلم های غیراخلاقی را بگیرند و همین اتحاد، زندگی چند نفر را زیر و رو می کند. داستان نشان می دهد روابط زن و شوهرها مثل فصل ها مدام تغییر می کند و آدم ها گاهی باید از سرمای دلخوری رد شوند تا دوباره به روزهای گرم تر برسند. «هر بهار اتفاق می افتد» از مجموعه داستان چهارفصل است و روی همین بالا و پایین های یک رابطه و تلاش برای تازه کردن عشق تمرکز دارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.