کتاب «کیمیا (دختر مولانا)» اثر ولید علاء الدین یک رمان متفاوت درباره شخصیتی است که از او خیلی کم می دانیم: کیمیا، دخترخوانده مولانا. داستان از جایی شروع می شود که راوی (خود نویسنده) برای یک کار پژوهشی مربوط به سالگرد مولانا از دبی راهی ترکیه می شود، به قونیه می رود و کم کم درگیر این سوال می شود که کیمیا چه سرنوشتی پیدا کرد و چرا انگار رد و نشانی از او نمانده است. او دنبال هر مدرک و روایت و حتی قبر کیمیا می گردد، با آدم های مختلف حرف می زند و کتاب های زیادی را زیر و رو می کند، اما هر چه جلوتر می رود ابهام ها بیشتر می شود.
نکته جذاب رمان این است که مرز واقعیت و خیال مدام جابه جا می شود؛ اتفاق هایی برای راوی می افتد که خودش هم مطمئن نیست بیدار بوده یا خواب می دیده. در کنار سفر و جستجوهایش در قونیه و جاهای اطراف، روایت هایی هم از زبان علاء الدین ولد (پسر مولانا) می آید و ماجراهای حضور شمس و ازدواج او با کیمیا دوباره جان می گیرد. نگاه کتاب هم با خیلی از روایت های رایج فرق دارد: کیمیا در این داستان بیشتر شبیه یک قربانی معرفی می شود؛ قربانی رابطه و دلبستگی مولانا به شمس. پایان سفر هم مثل شروعش ساده است، اما سوال های کیمیا تا مدت ها توی ذهن خواننده می ماند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.