آقای غارنشین یک روز از ترس اينکه بقيه فکر نکنند از يک بز ترسيده، مجبور مي شود دست زن و بچه اش را بگيرد و از غار کوهستاني شان کوچ کند و برود به شهر آرام و ساکت بيدلسدن. اما خب غارنشين ها با آرامش ميانه اي ندارند؛ آن ها عاشق بوهاي عجيب، سر و صدا، کيک هاي بدبو و کارهاي خنده دار مثل قايم شدن زير پل ها هستند!
حالا تصور کن يک خانواده غارنشين وسط يک محله بي سر و صدا فرود بيايند؛ معلوم است همه چيز به هم مي ريزد، آن هم وقتي همسايه ديوار به ديوارشان خانواده پريدل باشند. پريدل ها اصلا غارنشين ها را تحمل نمي کنند و غارنشين ها هم همين طور! نتيجه اش يک دعواي بامزه و پرماجراست که توي کتاب غول هاي غارنشين 1 اثر آلن مک دونالد، حسابي تو را مي خنداند و غافلگيرت مي کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.