ژاله نوش، پری کوچولوی بازیگوش و سر به هوا را با یک عقاب سیاه بداخلاق می فرستند مدرسه شبانه روزی هزار پرتقال تا به قول خودشان هم باغبانی یاد بگیرد و هم اخلاقش بهتر شود. مدرسه هم از آن جاهای عجیب است؛ دیوارهای خیلی بلند دارد و انگار اصلا ورودی درست و حسابی ندارد. ژاله نوش از همان اول حس می کند یک جای کار می لنگد، چون او اصلا برای این چیزها ساخته نشده.
ژاله نوش فقط یک رویا دارد: خلبان شدن. نه دلش می خواهد بیلچه دست بگیرد، نه حوصله معلم های سخت گیر را دارد که روی کفش و کلاهشان کلی سبزی مثل گشنیز و پونه و نعنا فلفلی سبز کرده اند! اسو، راسوی زیر تخت، از گریه هایش کلافه می شود و خلبان بیلی هم مدام نصیحتش می کند که بیشتر به درس و مدرسه فکر کند. اما ژاله نوش دلش برای جیرجیرانی جون تنگ شده، از مدرسه خوشش نمی آید و فقط می خواهد هر چه زودتر برگردد به جنگل سبز و کلبه درختی خودش.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.