توی «کله کرگدن در غار آشوکا» آیدا پاکزاد، غصه مثل یه موجود لیز و سمج می افتد به جون آدم و ول کن هم نیست. هر کاری می کنی از یه راه تازه خودش را جا می کند؛ یه لحظه نمی گذارد درست فکر کنی، تمرکز کنی یا حتی نفس راحت بکشی. انگار هی دست می اندازد توی گوش و گلوت و معده ات و همه چیز را سنگین و گره خورده می کند.
این کتاب با یه روایت روان و نزدیک به حس و حال روزمره، می بردت وسط تجربه های واقعی و درونی یک آدم که دارد با فشارهای ذهنی و حال بدش کلنجار می رود. فضای داستان طوری است که راحت می توانی خودت را جای شخصیت ها بگذاری و قدم به قدم با فکرها، ترس ها و گیر کردن هایشان همراه شوی.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.