تصور کن یه موش ترسو مثل من وسط یه جنگل تاریک و وهم آلود راهشو گم کنه! قلبم تند تند می زد و هر صدایی بهم می پرید. برای همین با هزار بدبختی خودمو به یه قلعه قدیمی کنار جنگل رسوندم که فکر می کردم یه جای امن و خالیه.
اما هنوز درست نفس راحت نکشیده بودم که فهمیدم این قلعه اون قدرها هم معمولی نیست. انگار یه چیزی توی هوا جریان داشت و کم کم معلوم شد قلعه تسخیر شده و بدتر از همه، پر از گربه است! حالا باید ببینی ماکاموشی چطور از این مخمصه جون سالم به در می بره و چه اتفاق های خنده دار و هیجان انگیزی براش می افته.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.