تو دنیای این داستان، جادوگرها یه جور خاص به دنیا میان: روح هر جادوگر اول روی یه درخت شکل می گیره. طلا که چند ماه زودتر از راوی به دنیا اومده بود، نزدیک شش ماه روی یه درخت نارنگی مونده تا روحش کامل متولد بشه. بعدش هم خیلی راحت از درخت اومده پایین و رفته خودش رو به مامان و بابا معرفی کرده.
مامان همون اول یه ماچ حسابی از لپ طلا گرفته و اون ردش انگار همون جا قفل شده و دیگه پاک نشده. مامان با دیدن این ماجرا دلش شور می افته و می گه این نشونه خوبی نیست؛ حتی شک می کنه که شاید طلا جادوگر بدی ها باشه. از همین جا قصه بامزه و پر رمز و راز کتاب جادوگر طبقه ی هشتم شروع می شه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.