جرقه از خوشحالی دل تو دلش نیست؛ بالاخره توی کلانتری شهر آفتابگردان کار گرفته و قرار است اولین ماموریتش را به عنوان یک سگ پلیس مخفی انجام بدهد. ماموریت هم حسابی هیجان انگیز است: پیدا کردن دزد تاج جواهر نشان که چند مسابقه پشت سر هم توی نمایش پنجه آفتاب سر و کله اش پیدا شده و تاج را زده به چاک.
اما گرفتن این دزد آن قدرها هم ساده نیست. جرقه و شکر پنیر مجبور می شوند خودشان را شبیه یک سگ عروسکی در مسابقه جا بزنند تا بتوانند نزدیک دزد شوند و درست همان لحظه ای که دست به کار می شود، گیرش بیندازند. یک داستان بامزه و پر تعلیق که هم معمایی است و هم پر از لحظه های دوست داشتنی.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.