تو یه جنگل قدیمی و یک کم ترسناک که شاخه ها و ورقینو های درخت ها همه جا پیچ خورده بودن، یه توله گرگ کوچولو و دوست داشتنی به اسم پنجه نقلی زندگی می کرد. پنجه نقلی با اینکه بازیگوش بود و بازی کردن رو خیلی دوست داشت، بعضی وقت ها از تاریکی شب دلش می لرزید و زود تو فکر می رفت.
یه شب که مشغول بازی بود و فقط 10 دقیقه تا وقت خوابش مونده بود، یهو یه چیز تند از جلوی چشمش رد شد و حسابی جا خورد. از همون لحظه، پنجه نقلی باید بفهمه اون سایه چی بود و چطور می تونه با ترسش کنار بیاد. کتاب گرگ کوچولو یه داستان گرم و کودکانه درباره شجاعت، کنجکاوی و روبه رو شدن با ترس های کوچیکه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.