فیدو خیلی دوست دارد یک روز برود کنار دریا و موج ها را از نزدیک ببیند، اما اقیانوس آن قدر دور است که هر بار با خودش می گوید: «نمی شود، غیرممکن است!» تا اینکه یک دفعه کربی از راه می رسد و داستان را عوض می کند.
کربی برای برگشتن به خانه اش به کمک فیدو احتیاج دارد و همین کمک کردن، فیدو را وارد یک ماجرای بامزه و دوست داشتنی می کند. حالا سوال این است: آیا فیدو بالاخره به آرزویش می رسد و اقیانوس را می بیند یا باز هم همه چیز غیرممکن می ماند؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.