رزاموند برای تولد کاراگاه زبل یک هدیه بامزه گرفته بود، اما وسط راه یهو معلوم می شود هدیه اش را گم کرده. حالا حسابی دستپاچه است و دنبال یک راه می گردد که هر چه زودتر پیدایش کند.
از آن طرف، رزاموند تصمیم می گیرد خودش از خود کاراگاه زبل کمک بگیرد تا رد و نشان هدیه را پیدا کنند، ولی یک چیز را هنوز رو نمی کند: اصلا هدیه چی بوده! همین راز کوچولو باعث می شود قصه پر از حدس و گمان و دنبال کردن رد پاها توی برف شود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.