این کتاب درباره ی یه دکتر خیلی خاصه که اصلا شبیه دکترهای معمولی نیست؛ نه از آمپول خبریه نه از قرص. راوی داستان وقتی پیشش می رود و از «غولش» حرف می زند، دکتر نه می خنده نه مسخره می کند، فقط با حوصله گوش می دهد و جدی می گیرد.
خانم دکتر ازش می خواهد به غول بگوید نترسد و از پشت صندلی بیرون بیاید. حتی با همان غول هم حرف می زند، اما غول یواشکی توی گوش بچه حرف می زند و بچه مجبور می شود همه چیز را برای دکتر تعریف کند. یک داستان دوست داشتنی و خیال انگیز که به ترس ها و نگرانی های بچه ها از زاویه ای نرم و امن نگاه می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.