آلکسیس همراه دوست ها و چند نفر از اولیای مدرسه راهی یک اردوی بیرون از شهر می شود. همه چیز عادی و هیجان انگیز پیش می رود تا این که شب، وقتی هوا تاریک است و از بقیه دور افتاده، یک چیز عجیب توجهش را جلب می کند.
آلکسیس از خون دیدن حالش بد می شود، اما روی زمین چند قطره خون می بیند و همین کافی است تا ترس و کنجکاوی اش با هم قاطی شوند. حالا وسط جنگل، دور از خانواده و دوستانش، باید بفهمد این خون مال کیست و چه اتفاقی افتاده است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.