زندگی همیشه با یک اتفاق زیر و رو نمی شود؛ خیلی وقت ها باید زمان بگذرد و فصل ها آرام آرام عوض شوند تا تازه بفهمی چه چیزهایی در تو تغییر کرده. آدم ها وارد زندگی ات می شوند، یک مدت می مانند، بعد هم شاید بروند؛ اما ردشان می ماند و نمی شود راحت از کنارش گذشت.
کتاب «شور خزان» روایت همین عبورهای بی سر و صداست؛ عبور از دل بستگی ها، رابطه هایی که تاریخ مصرفشان تمام شده و روزهایی که باید تمام می شدند تا بتوانی دوباره شروع کنی. این داستان بیشتر از آن که درباره پایان باشد، درباره رسیدن به خودِ تازه ای است که بعد از این تغییرهای آرام، دیگر مثل قبل فکر نمی کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.