در کتاب «شیطان و دوشیزه پریم» پائولو کوئیلو ماجرا از یک روستای دورافتاده شروع می شود؛ جایی که یک غریبه مرموز با کوله ای پر از راز وارد می شود. داخل کوله اش یک دفترچه یادداشت و یازده شمش طلاست و همین حضور ساده، آرامش روستا را به هم می ریزد. او سوال هایی دارد که ول کنش نیستند: آدم ها ذاتا خوبند یا بد؟ اگر پای پول و ترس وسط باشد، انتخابشان چه می شود؟
کوئیلو در این رمان، قصه ای روان و فکر برانگیز می سازد که مدام تو را می برد سمت یک موضوع اصلی: این که زندگی بیشتر از هر چیز به انتخاب های ما بستگی دارد. کتاب نشان می دهد آدم ها چطور ممکن است کارهای بد را برای خودشان توجیه کنند و حتی تقصیر را گردن خدا یا سرنوشت بیندازند. «شیطان و دوشیزه پریم» هم قصه است و هم تلنگر؛ طوری که بعد از چند فصل، ناخودآگاه از خودت می پرسی اگر جای شخصیت ها بودی، واقعا کدام راه را انتخاب می کردی.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.