لوییس همیشه از آن بچه هایی است که دست از سر گیلبرت بر نمی دارد و مدام اذیتش می کند. برای همین وقتی گیلبرت می بیند لوییس او را به جشن تولدش دعوت کرده، حسابی تعجب می کند. با این حال دعوت را قبول می کند و با یک لبخند ریز و یک هدیه که توی کاغذ کادوی براق پیچیده شده، راهی مهمانی می شود.
گیلبرت توی دلش فکر می کند شاید وقتش رسیده تلافی کند و یک نقشه کوچک برای لوییس داشته باشد، اما مهمانی آن طوری که تصور می کرد پیش نمی رود. اتفاق های جشن تولد کم کم همه چیز را عوض می کند و گیلبرت با یک غافلگیری واقعی رو به رو می شود؛ غافلگیری ای که نگاهش را به لوییس و کل ماجرا تغییر می دهد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.