کتاب «آواز فاخته» نوشته فرانسیس هاردینگ (نشر پرتقال) یک رمان راز آلود و تیره است که از همان اول خواننده را می کشد توی خودش. تریس یک اتفاقی می افتد توی تالاب و تا مرز مرگ می رود، اما وقتی به هوش می آید می بیند همه چیز مثل قبل نیست. خاطره هایش تکه تکه و مبهم شده و تازه چیزهای عجیب تری هم می بیند؛ مثلا مانکن های مغازه ها و عروسک ها انگار نگاهش می کنند و سرشان را به سمتش می چرخانند.
از آن طرف، تریس یک گرسنگی و تشنگی عمیق حس می کند که با غذای معمولی سیر نمی شود و همین باعث می شود شک کند شاید دیگر مثل قبل انسان نباشد. داستان کم کم لایه های پنهان خانواده، ترس ها و زخم هایی را نشان می دهد که جنگ و اتفاق های تلخ روی آدم ها می گذارد. «آواز فاخته» هم هیجان دارد، هم معما، و هم یک حس دلهره شیرین که تا آخر رهایت نمی کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.