ریچل هر روز با یک قطار مشخص رفت و آمد می کند و توی مسیر، چشمش به خانه های آرام حومه شهر می افتد. درست در یک نقطه ثابت، قطار کمی مکث می کند و ریچل عادت کرده زندگی یک زوج را از دور تماشا کند؛ زوجی که در ذهنش برایشان اسم گذاشته و فکر می کند همه چیزشان رو به راه است، درست مثل چیزی که خودش زمانی داشت و حالا از دست داده.
اما یک روز از همان پنجره قطار صحنه ای می بیند که حسابی شوکه اش می کند و بعدش دیگر نمی تواند بی خیال ماجرا شود. پای پلیس و بازجویی ها وسط می آید و ریچل کم کم وارد داستان آدم هایی می شود که به آن اتفاق ربط دارند. مشکل اینجاست که همه به خاطرات و حرف های او شک دارند و ریچل هم مطمئن نیست چقدر می تواند روی ذهنش حساب کند. حالا باید دید چیزی که دیده واقعا کلید حل معماست یا فقط اوضاع را بدتر می کند.
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.
یک خطی: برای سفر اتوبوس عالی بود، سریع می کشاندت جلو.
تا حدود یک سوم کتاب حوصله ام سر رفت چون خیلی توی ذهن شخصیت ها می رفت. بعدش بهتر شد و معما جمع شد. اگر ریتم تند می خواهید شاید اولش اذیتتان کند.
من بعد از دیدن فیلم رفتم سراغ کتاب و هنوز ارزشش را داشت چون جزئیات بیشتری دارد. برای کسی که دنبال معما و پیچش داستانی است خوب است، فقط پایان برایم کمی قابل حدس بود.
یک خطی: سرگرم کننده بود ولی شاهکار نه.
سه روزه تمامش کردم چون می خواستم بفهمم واقعیت چی بوده. نقطه قوتش تعلیق و شخصیت پردازی رِیچل است. ایراد کوچک: چند رفتار بعضی شخصیت ها مصنوعی به نظر می رسید.
فضاسازی و بازی با ذهن راوی ها خیلی خوب بود و موضوع اعتیاد به الکل را واقعی نشان می داد. اما بعضی سر نخ ها مثل کپه لباس کنار ریل برایم دیر جمع بندی شد.
برای رفت و آمد مترو می خواندم، هر بار 20 دقیقه. شروعش کند بود ولی از نیمه به بعد تند و جذاب شد. اگر تریلر روان می خواهید انتخاب بدی نیست.
من دو شب پشت سر هم خوندمش و واقعا کشش داشت. روایت چند نفره باعث شد هی نظرم عوض شود و آخرش غافلگیر شدم. فقط چند جا تاریخ ها و رفت و برگشت ها گیج کننده بود.