کتاب «توفان» از ژان ماری گوستاو لوکلزیو (نشر ثالث) در اصل از دو داستان بلند تشکیل شده؛ روایت هایی جمع و جور که نه آن قدر کوتاه اند که زود تمام شوند و نه آن قدر کش دار که از ریتم بیفتند. بخش اول ما را می برد به یک جزیره کوچک و دورافتاده نزدیک ججو؛ جایی که دریا و طبیعت فقط پس زمینه نیستند و عملا روی حال و هوای آدم ها اثر می گذارند. لوکلزیو با نثر شاعرانه و آرامش، کم کم شما را وارد دنیایی می کند که سکوت، تنهایی و موج ها انگار با ذهن شخصیت ها یکی می شوند.
بخش دوم با اسم «زنی بدون هویت» فضا را عوض می کند و از آفریقا تا اروپا و پاریس پیش می رود؛ مسیری درباره مهاجرت، جدا افتادن، و تلاش برای پیدا کردن جای خود در دنیا. در هر دو روایت، دریا مثل یک نشانه ثابت حضور دارد: هم می تواند آرام کند و هم طوفان به پا کند، درست مثل زندگی آدم ها. «توفان» کتابی است درباره ورقینو ها، خاطره، حس تعلق و شروع دوباره؛ با روایتی انسانی که بیشتر از اتفاقات بیرونی، روی حس ها و تکان های درونی تمرکز دارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.