داستان از جایی شروع می شود که یک مرد، نگران و خسته، کنار تخت خواهرش در بیمارستان کشیک می دهد. همان جا یک شب خواب عجیبی می بیند؛ خوابی که انگار مرز بین خیال و واقعیت را بر می دارد و او را پرت می کند وسط روایت هایی که هم آشنا هستند و هم ترسناک. وقتی بیدار می شود، حس می کند چیزی در ذهنش گیر کرده و نمی تواند بی خیال آن شود.
در خوابش، اتفاق های امروز جامعه با قصه ضحاک و کاوه گره می خورد؛ همان داستانی که ضحاک برای زنده ماندن و ادامه قدرتش، مغز جوان ها را می خواهد و قربانی ها شبیه پسرهای کاوه هستند. مردم از کاوه می خواهند روبه روی ضحاک بایستد، اما کاوه می گوید این کار از دست او بر نمی آید و باید فریدون، پسر آبتین و از نسل جمشید، کاری را که باید انجام بدهد. مرد بعد از بیدار شدن هم با تصویرهایی که از تلویزیون اتاقش می بیند، بیشتر درگیر می شود و کم کم به یک فکر مشخص می رسد؛ فکری که رهایش نمی کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.