«آرمانس» اولین رمان استاندال، نویسنده معروف فرانسوی است؛ یک داستان عاشقانه و تلخ که آرام آرام گره می خورد و جلو می رود. قصه درباره اکتاو دو مالیورت است؛ جوانی کم حرف، باهوش و ثروتمند که دلش پیش آرمانس زوهیلوف گیر می کند؛ دختری از خانواده ای فقیر که اتفاقا دخترعموی او هم هست. اکتاو حتی دانشگاه را رها می کند و خیلی جدی حرف ازدواج را پیش می کشد، اما آرمانس دودل است و می ترسد دیگران فکر کنند دنبال پول و موقعیت اکتاو آمده.
از آن طرف، سوء تفاهم ها و حسادت آدم های دور و برشان هم اوضاع را بدتر می کند و رابطه شان مدتی به جدایی می کشد. بعدتر یک اتفاق ناخوشایند، اکتاو را از نظر جسمی زمین گیر می کند و او را به آشفتگی و افسردگی می اندازد؛ همین جاست که آرمانس دوباره به او نزدیک می شود و در نهایت ازدواج می کنند. ولی ماجرا به این سادگی تمام نمی شود: تهمت ها و بدگمانی ها دوباره سر بلند می کند و اکتاو برای فرار از حاشیه ها تصمیم می گیرد راهی جنگ در یونان شود؛ تصمیمی که پایان متفاوتی برای سرنوشت او می سازد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.