رمان «فروچاله» اثر زینب حبیبی داستان دختری به نام منیره است که بعد از کلی جست و جو و تجربه های تلخ و شیرین، مدام با حس نبودن و کمبودها روبه رو می شود. منیره آدمی تنها و غریب است و ذهنش پر از سوال های ریز و درشت است؛ طوری که هم خودش را به چالش می کشد و هم خواننده را با خودش می برد وسط فکرها و تردیدهایش.
او از شهرستان آمده تهران، اما تهران انگار قرار نیست او را بپذیرد. شهری شلوغ و بی رحم که حتی صاحب بوتیکی که منیره از او خرید کرده، پولش را می خواهد و منیره هم نه پول درست و حسابی دارد و نه زمان زیادی برای جور کردنش. «فروچاله» روایت گیر افتادن در فشار زندگی روزمره است؛ جایی که آدم باید بین دوام آوردن و فرو رفتن، یکی را انتخاب کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.