این داستان توی یک ساختمان تئاتر قدیمی می گذرد؛ جایی که سن و سالش از سر و روش می بارد و انگار با هر زحمتی هم که می کشد، باز خستگی و فرسودگی اش پنهان نمی شود. مثل کسی که می خواهد خودش را سرپا و سرحال نشان بدهد، اما ترک های زیر پوستش را نمی شود نادیده گرفت.
فضا آن قدر حسرت بار و سنگین است که آدم مدام به این فکر می افتد اگر تئاتر نتواند حرف بزند و جان داشته باشد، چه چیزی از آن باقی می ماند. این کتاب با تصویرهای تلخ و شاعرانه اش، سکوت و از دست دادن را می گذارد جلوی چشم مخاطب؛ انگار لال شدن برای آوازه خوان همان قدر دردناک است که کور شدن برای نقاش یا کر شدن برای آهنگ ساز.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.