تو کتاب «ژند» از محمد فائزی فرد (انتشارات باژ)، جنگ فقط صدای گلوله و بوی خون نیست؛ ترس واقعی وقتی شروع می شود که نبرد می رود توی ذهن و لایه های پنهان آدم. قهرمان هایی که تو میدان نمی ترسند، با یک زمزمه مرموز به هم می ریزند؛ زمزمه ای که گاهی تا مغز استخوان نفوذ می کند و گاهی هم مثل یک ویروس می خزد لابه لای سیم ها و پردازنده ها.
اینجاست که مرز بین انسان و ربات کم کم تار می شود و هیچ کس مطمئن نیست حقیقت دقیقا کدام طرف ایستاده. هر واقعیت از یک زاویه جور دیگری دیده می شود و آدم می ماند به کدام روایت اعتماد کند. وسط این همه اختلاف و ابهام، یک جمله مدام دهان به دهان می چرخد: «شکافتگی شروع می شود و روز داوری کلید می خورد.»
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.