حتما آن تصویر فراموش نشدنی را یادتان هست؛ دو پسر نوجوان، دو شاهزاده، پشت تابوت مادرشان در سکوت راه می رفتند و دنیا مات و مبهوت نگاهشان می کرد. کتاب «یدک» روایت زندگی شاهزاده هری است؛ از روزهای بعد از مرگ پرنسس دایانا که همه چیز برایش زیر و رو شد، تا سال های مدرسه که با خشم و تنهایی و فشار نگاه ها دست و پنجه نرم می کرد. هری از همان اول هم با رسانه ها مسئله داشت و باورش این بود که آنها نقش بزرگی در آن فاجعه داشتند، برای همین زندگی زیر نور دوربین ها برایش اصلا ساده نبود.
بعدتر با رفتن به ارتش و تجربه ماموریت های جنگی، تلاش کرد خودش را جمع و جور کند، اما زخمش فقط ظاهری نبود و اضطراب و فشارهای روحی دست از سرش برنمی داشت. نقطه عطف داستان وقتی است که با مگان آشنا می شود؛ یک عشق پر سر و صدا که خیلی زود زیر موج حمله رسانه ها، توهین ها و شایعه ها قرار می گیرد. هری در «یدک» با لحن صریح و بی تعارف از تصمیم های بزرگش می گوید؛ از ترس تکرار تاریخ، از محافظت از خانواده اش، و از این که چطور وسط غم، دنبال راهی برای ادامه دادن و پیدا کردن معنا می گردد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.