تو جلد دوم «زیباترین داستان های هزار و یک شب» با روایت جذاب سیامک گلشیری، دوباره می افتیم وسط ماجراهای پر رمز و راز و قصه های شیرین شرق. یکی از صحنه های هیجان انگیز کتاب جایی است که کلی مشتری دور یک کنیز جمع شده اند و هر کس می خواهد او را بخرد، اما دختر هیچ کدام را قبول نمی کند و آخر سر قرار می شود خودش از بین جمعیت انتخاب کند.
دختر با دقت به صورت آدم ها نگاه می کند تا این که چشمش به علی مجدالدین می افتد؛ همان گوشه ای که آرام ایستاده. انگار یک دفعه دلش می لرزد و بدون معطلی دستش را بالا می آورد و او را نشان می دهد. از همین جا داستان جان می گیرد و قصه با انتخابی غیر منتظره وارد مسیر تازه ای می شود؛ مسیری پر از اتفاق، کنجکاوی و ادامه ی ماجراهایی که خواندنش برای نوجوان ها حسابی لذت بخش است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.