جناب گورکن مثل همیشه سرش گرم کار و بار هتل بوبلی است و همه چیز رو به راه به نظر می رسد، تا این که یک دفعه چشمش می افتد به جای خالی آلگرنون! همان میمون خیلی گنده و قدیمی هتل که سال ها توی جای مخصوص خودش بی حرکت می ایستاد و انگار جزء دکور ثابت هتل بود.
اما حالا آلگرنون نیست که نیست؛ انگار آب شده و رفته توی زمین. جناب گورکن هم که نمی تواند بی خیال شود، فوری دست به کار می شود و دنبال سرنخ می گردد تا بفهمد چه اتفاقی افتاده و این غیب شدن عجیب از کجا آمده. تو هم اگر کنجکاوی آخرش چی می شود و چه راز و رمزی پشت ماجراست، باید داستان را بخوانی.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.