یه روز بهاری که هوا حسابی دل چسبه، «ترولک»، «شامه زاد» و «بوبو» بالای کوه یه کلاه سیاه عجیب پیدا می کنن و با خودشون می برنش خونه. خیلی زود می فهمن این کلاه معمولی نیست و یه جورایی جادوییه؛ هر چیزی رو می تونه به شکل یه چیز دیگه دربیاره. اولش همه چی بامزه و سرگرم کننده به نظر میاد و کلی باهاش بازی می کنن.
اما کم کم ورق برمی گرده و همین شوخی های جادویی، دردسرهای خنده دار و حتی خطرناک درست می کنه. اوضاع وقتی جدی تر می شه که وسط مهمونی ای که «ماما ترول» برای اهالی دره راه انداخته، یه مهمون ناخونده سر و کله اش پیدا می شه: یک جادوگر! از این جا به بعد، ماجراها هی عجیب تر می شن و ترول ها باید بفهمن چطور از پس این کلاه دردسرساز بر بیان.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.