تو کتاب «پچ پچ میان کاج ها (تاوان)» اثر هایدی لنگ، ری یه روز با یه اتفاق عجیب روبه رو می شه: پدرش یه دفعه غیبش می زنه. ری مطمئنه که کسی پدرش رو برده، ولی هیچ کس جدی اش نمی گیره. یک سال بعد، ری همراه مادر و خواهرش می رن به شهر مرموز ویسپرینگ پاینز؛ جایی که همه از پچ پچ های ترسناک بین درخت های کاج حرف می زنن و انگار هر گوشه اش یه راز پنهان شده.
اونجا ری با کیدن آشنا می شه؛ پسری که از بچگی تو همین شهر بزرگ شده و بهتر از هر کسی می دونه پشت این زمزمه ها چه خبره، چون خانواده اش کارشون شکار ارواح و موجودات عجیب و غریبه. وقتی چند تا بچه گم می شن و بعد با وضعیتی وحشتناک برمی گردن، ترس کل شهر رو می گیره و رد پای موجودی به اسم «چشم قاپ» وسط میاد. حالا ری و کیدن مجبور می شن دل به جنگلی بزنن که پر از چیزهای ناشناخته است؛ جنگلی که انگار مرز بین این دنیا و یه جای خیلی تاریک تره.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.