توی این قصه با یه عروس خیلی خوشگل و البته حسابی تپل رو به رو می شی که لباس عروسی اش رو پوشیده، ولی به جای جشن و شادی، با یه قیافه گرفته وسط یه غار نشسته. نه خبری از مهمون هاست، نه داماد، نه حتی یه لبخند درست و حسابی!
حالا سوال اینجاست که چی شده که عروس بی تور این طوری قهر کرده و رفته تو غار؟ اگه کنجکاوی بفهمی پشت این ماجرا چیه و چرا همه چیز به هم ریخته، باید صفحه به صفحه داستان رو بخونی تا راز قصه کم کم رو بشه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.