جونمی جون! قراره با مامان و بابا و ساره و داداشی بزنیم به جاده و بریم اصفهان. فقط یه چیز کوچولو هست که سفر رو برام خاص تر می کنه: وزوزی! وزوزی غول منه؛ همون که یه روز از توی یه کتاب پیداش کردم و از همون موقع همه جا همراهمه.
اما یه مشکل دارم... بچه گربه م. مامان و بابا می گن توی سفر جای گربه نیست و اجازه نمی دن با خودم ببرمش. حالا من موندم و یه عالمه فکر و خیال؛ شاید بتونم راضیشون کنم، شاید هم یواشکی یه جا توی چمدون قایمش کرده باشم! این داستان بامزه و شیرین، پر از شیطنت های بچگانه و ماجراهای دوست داشتنیه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.